godfather
PART:1
چند شاتی
سلام من.من.من کی هستم؟
من یه یتیم هستم که خانوادش نخواستنش
من ۱۸ سالمه و از ۲ ماهگی اینجام فقط میدونم اسمم ا.ت هست
اگر امسال کسی منو به سرپرستی نگیره من آواره میشم
از بچگی حتی تو یتیم خونه یدونه دوست هم نداشتم
یه دختر کاملا بی روح شدم اما از ظاهر اما از درون به شدت کمبود محبت دارم
ویو جیمین
امروز با جیهوپ میرم برای یونگی یه بچه به سرپرستی بگیریم اون یه بی عصاب تمامه
رفتیم یتیم خونه و گفتم یه دختر هدود ۱۸ یا ۱۷ ساله با مشخصات یونگی میخوایم
مدیر: آقای پارک؟
جیمین: بله
مدیر: یه دختر ۱۸ یاله با این مشخصات داریم اما...
جیهوپ: اما چی؟
مدیر: به شدت کمبود محبت داره
جیمین: خوبه میشه ببینیمش
جیهوپ اروم دم گوشم گفت
جیهوپ: چی داری میگی میگه کمبود محبت داره بعد یونگی بهش محبت کنه؟!
جیمین: هوپ میدونم این براش بهتره شاید یونگی یکم نرم شه
مدیر: آقای پارک این دختر اسمش ا.ت هست و میتونم بگم واقعا دختر خوشگلیه
جیهوپ: میتونیم ببینیمش
مدیر: البته
رفتیم به سمت یه اتاق کوچیک درشو باز کردن
یه دختر گوشه پنجره نشسته بود ساکت
باچشم های آبی و مو های خرمایی
پوست سفید واقعا دختر خوشگلی بود
مدیر: ا.ت خوشگلم خوبی؟( مدیر زن هست)
ا.ت: بله خانم ( سرد)
رفتم جولوش زانو زدم
جیمین: هعی دختر تو چقدر نازی!
دستم رو به سمتش دراز کردم
جیمین: من پارک جیمین هستم امدم ببرمت برایه رفیقم تو خیلی روحیت شبیهشه
بهم دست داد و یه لبخند کمرنگ زد
ا.ت: ا.ت اسمم ا.ته واقعا میگی شبیه منه؟
جیهوپ : اره
جیهوپ: اوو راستی من جانگ هوسوک هستم تو بهم بگو جیهوپ
( خلاصه ا.ت رو بردن نمی دونم چی کار میکنن)
رسیدیم خونه یونگی در زدیم که کوک درو باز کرد
جیمین: سلا........
کوک: هعیییی این کیه چه خوشگلهههه
ته: هوییییییی بیشعورررر من اینجامااااا
ا.ت ساکت بود
جیهوپ: از الان به بعد دختر یونگیه
جین: اوووو پس خوش امدی
ا.ت: ممنون(سرد)
نامجون: هعی توم مثلا یونگی هستی فکر کنم با هم کنار بیانااا
یونگی: اینجا چخبرهه
همه برگشتن سمت یونگی
داشت از پله ها پاین میامد
یونگی: این دیگه کیه( سرد)
جیمین: ا.ت از الان به بعد دختر تو
یونگی : هعی تو زبون نداری( سرد)
ا.ت: بله( سرد تر از یونگی)
یونگی: چند سالته ؟(سرد)
ا.ت: ه هفته دیگه ۱۸ سالم میشه
یونگی: پس بچه ای( پوزخنده سرد)
ا.ت: ....
جیمین: خب پسرا بهتره که ما بریم پدرو دختر تنها باشن
( یونگی چشم غوره )
همه اعضا: خدافظ
ویو ا.ت
اونا رفتن
یونگی: هعی تو
ا.ت: بله
یونگی: شام خوردی؟( سرد)
ا.ت: نه نخوردم و نمی خوام
یونگی: اگه نخوردی نمی خوامت چیه ناز نازی من حال و حوصله ناز کشی.....
ا.ت: بهههه مننن نگوووو ناززز نازایی وقتایی هیچییی در بارم نمی دونییییی( داد)
یونگی: صدات رووو براکییی بالااا میبینی تولهههه( عربده)
بغض کردم
ادامه دارد....
چند شاتی
سلام من.من.من کی هستم؟
من یه یتیم هستم که خانوادش نخواستنش
من ۱۸ سالمه و از ۲ ماهگی اینجام فقط میدونم اسمم ا.ت هست
اگر امسال کسی منو به سرپرستی نگیره من آواره میشم
از بچگی حتی تو یتیم خونه یدونه دوست هم نداشتم
یه دختر کاملا بی روح شدم اما از ظاهر اما از درون به شدت کمبود محبت دارم
ویو جیمین
امروز با جیهوپ میرم برای یونگی یه بچه به سرپرستی بگیریم اون یه بی عصاب تمامه
رفتیم یتیم خونه و گفتم یه دختر هدود ۱۸ یا ۱۷ ساله با مشخصات یونگی میخوایم
مدیر: آقای پارک؟
جیمین: بله
مدیر: یه دختر ۱۸ یاله با این مشخصات داریم اما...
جیهوپ: اما چی؟
مدیر: به شدت کمبود محبت داره
جیمین: خوبه میشه ببینیمش
جیهوپ اروم دم گوشم گفت
جیهوپ: چی داری میگی میگه کمبود محبت داره بعد یونگی بهش محبت کنه؟!
جیمین: هوپ میدونم این براش بهتره شاید یونگی یکم نرم شه
مدیر: آقای پارک این دختر اسمش ا.ت هست و میتونم بگم واقعا دختر خوشگلیه
جیهوپ: میتونیم ببینیمش
مدیر: البته
رفتیم به سمت یه اتاق کوچیک درشو باز کردن
یه دختر گوشه پنجره نشسته بود ساکت
باچشم های آبی و مو های خرمایی
پوست سفید واقعا دختر خوشگلی بود
مدیر: ا.ت خوشگلم خوبی؟( مدیر زن هست)
ا.ت: بله خانم ( سرد)
رفتم جولوش زانو زدم
جیمین: هعی دختر تو چقدر نازی!
دستم رو به سمتش دراز کردم
جیمین: من پارک جیمین هستم امدم ببرمت برایه رفیقم تو خیلی روحیت شبیهشه
بهم دست داد و یه لبخند کمرنگ زد
ا.ت: ا.ت اسمم ا.ته واقعا میگی شبیه منه؟
جیهوپ : اره
جیهوپ: اوو راستی من جانگ هوسوک هستم تو بهم بگو جیهوپ
( خلاصه ا.ت رو بردن نمی دونم چی کار میکنن)
رسیدیم خونه یونگی در زدیم که کوک درو باز کرد
جیمین: سلا........
کوک: هعیییی این کیه چه خوشگلهههه
ته: هوییییییی بیشعورررر من اینجامااااا
ا.ت ساکت بود
جیهوپ: از الان به بعد دختر یونگیه
جین: اوووو پس خوش امدی
ا.ت: ممنون(سرد)
نامجون: هعی توم مثلا یونگی هستی فکر کنم با هم کنار بیانااا
یونگی: اینجا چخبرهه
همه برگشتن سمت یونگی
داشت از پله ها پاین میامد
یونگی: این دیگه کیه( سرد)
جیمین: ا.ت از الان به بعد دختر تو
یونگی : هعی تو زبون نداری( سرد)
ا.ت: بله( سرد تر از یونگی)
یونگی: چند سالته ؟(سرد)
ا.ت: ه هفته دیگه ۱۸ سالم میشه
یونگی: پس بچه ای( پوزخنده سرد)
ا.ت: ....
جیمین: خب پسرا بهتره که ما بریم پدرو دختر تنها باشن
( یونگی چشم غوره )
همه اعضا: خدافظ
ویو ا.ت
اونا رفتن
یونگی: هعی تو
ا.ت: بله
یونگی: شام خوردی؟( سرد)
ا.ت: نه نخوردم و نمی خوام
یونگی: اگه نخوردی نمی خوامت چیه ناز نازی من حال و حوصله ناز کشی.....
ا.ت: بهههه مننن نگوووو ناززز نازایی وقتایی هیچییی در بارم نمی دونییییی( داد)
یونگی: صدات رووو براکییی بالااا میبینی تولهههه( عربده)
بغض کردم
ادامه دارد....
- ۲۱.۲k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط